|
رویای صورتی به سراغ من اگر می آئید...نرم و اهسته بیایید...مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من!
| ||
|
«همیشه حرفهاییست برای گفتن و حرفهاییست برای نگفتن و ارزش هر انسان به حرفهایست که برای نگفتن دارد حرفهایی اهورایی و برآمده از دل ...» "دکتر شریعتی" [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 10:41 ] [ لاله ]
بایدها و نبایدها را گاهی بگو!
بگذار دنیا بفهمد این همان قانونی است که برایمان رقم خورده [ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 15:10 ] [ لاله ]
درود بر تو * * * من آن پرنده مهاجرم * * * اى عرش !
ادامه مطلب [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 22:29 ] [ لاله ]
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 0:1 ] [ لاله ]
روزي روزگاري شيطان به فكر سفر افتاد. با خود عهد كرد تازماني كه انساني نيابد كه بتواند او را به حيرت وا دارد، از اين سفر بر نگردد. نيم دو جين روح را در خورجين ريخت. نان جويي بر داشت و به راه افتاد.
رفت و رفت و رفت. هزاران فرسنگ راه رفت تا اينكه ترديد در دلش جوانه بست كه شايد تصميم غلطي گرفته باشد. در هيچ كدام از جاده هاي دنيا به هيچ بنده اي كه توجه او را جلب كند ويا حتي كنجكاوي او را بر انگيزد، بر نخورد. ديگر داشت خسته مي شد. تصميم گرفت به مكان مقدسي سر بزند؛ ولي حتي آنجا هم،كه هميشه مبارزه اي ريشه دار از زمانهاي دور، عليه او جريان داشت، هيچ چيز نتوانست حيرت زده اش كند. دلسرد و نا اميد و افسرده در سايه درختي ايستاده بود كه رهگذري گرما زده با كيفي بر دوش كنار او ايستاد. كمي كه استراحت كرد خواست به رفتنش ادامه دهد. مرد قبل از اينكه به راه خود ادامه دهد، به او گفت:"تو شيطان هستي!" ابليس حيرت زده پرسيد:"از كجا فهميدي؟!" " از روي تجربه ام گفتم. ببين من فروشنده دوره گردم. خيلي سفر مي كنم و مردم را خوب مي شناسم . در نتيجه در همين ده دقيقه اي كه اينجا هستيم، تو را شنا ختم. چون: مثل كنه به من نچسبيدي، پس مزاحم يا گدا نيستي ! از آب و هوا شكايت نكردي، پس احمق نيستي ! به من حمله نكردي، پس راهزن نيستي ! به من حتي سلام نكردي، پس شخص محترمي نيستي ! از من نپرسيدي داخل كيفم چه دارم، پس فضول هم نيستي ! حالا كه نه مزاحمي، نه احمق، نه راهزن، نه محترم، نه فضول پس آدميزاد نيستي ! هيچ كس نيستي ! پس خود شيطاني !" شيطان با شنيدن اين حرفها كلاه ازسر برداشت و كله اش را خاراند. مرد با دست به پاها يش زد و گفت:"خوبه! تازه، شاخ هم كه داري!"
[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 19:49 ] [ لاله ]
مردم عادت دارند با فشار به انگشتان دست یا حرکات سریع گردن یا فشار پا بر روی ستون فقرات کمری، باعث ایجاد این صداها شوند و به عبارتی قولنج آن را رفع کنند و با این حرکت، نوعی احساس راحتی به آنها دست میدهد. در یک تقسیم بندی ساده میتوان این صداها را به دو دسته تقسیم کرد: یک دسته صداهای حاصل از حرکات مفصلی است و دسته دیگر صدای حاصل از قولنج کردن مفاصل است که طی یک فشار شدید در انتهای دامنه حرکتی ایجاد میشود. تا زمانی که این صداها با درد و التهاب همراه نباشد، نگرانی زیادی در مورد ایجاد این صداها وجود ندارد. ولی در صورتی که تولید این صداها، همراه با درد و التهاب باشد، میبایستی برای درمان و مشکل موجود، به پزشک مراجعه کرد. در اصطلاحات علمی به این صداهای مفصلی، grating cracking، clicking یا popping گفته میشود. این صداها در شرایط فیزیولوژیک و نرمال حرکات مفصلی یا در حین انجام درمان و مانیپولاسیون مفاصل نیز ایجاد میشوند. همچنین مفاصل ممکن است لرزشهایی ایجاد کنند که قابل شنیدن نباشد و فقط احساس شوند، این موارد را لرزشهای «subsonic» یا «زیر آستانه شنوایی» میگویند و در موارد بالینی به عنوان «کریپتاسیون» گفته میشود. علاقه محققین به این مسائل، منجر به انجام مطالعات مختلف، ولی محدود شده است که بخشی از تحقیقات توسط همکاران دندانپزشک و روی مفصل فکی گیجگاهی صورت گرفته است. در حالی که همکاران ارتوپد و فیزیوتراپیست بیشتر روی صدای مفاصل انگشتان و کمی روی گردن کار کردهاند. ● چگونگی ایجاد صداها اعمال کشش بین سطوح مفصلی در طی فعالیتهای روزمره، باعث افزایش حجم مفصل و کاهش فشار مایع مفصلی میشود که منجر به خروج گاز درون مفصلی و ایجاد حباب گاز میشود. جریان مایع به سمت ناحیهٔ با فشار کمتر، باعث خوابیدن (ترکیدن) حباب گاز و ایجاد یک صدای قابل شنیدن میشود. اخیراً هم دانشمندان با استفاده از عملکرد رادیوگرافی قبل و بعد از حرکت درمانی در مفصل انگشتان سوم، ایجاد گاز را که منجر به ایجاد صدای کراکینگ میشود به اثبات رساندهاند. همچنین مطالعات نشان داده است که این روند، ایجاد و ترکیدن حباب دامنه غیر فعال مفصل را به شکل قابل ملاحظهای زیاد میکند.
این مسئله، غیر از مشکلات و عوارض فشار بر مفاصل، وابستگیهایی را برای فرد ایجاد میکند که بعدها با وجود رفع تشکیل حبابهای گاز، همچنان فرد را مجاب به در آوردن این صداها و حل فشارهای روحی خود از راه غیرمعقول میکند. هر یک از مفاصل بدن ما دارای تعدادی گیرنده عصبی از انواع مختلف هستند که وظیفه آنها ارسال پیام به مغز و گزارش وضعیت مفصل از نظر موقعیت فیزیکی، تحریکات، صدمات یا فشارهای نامعقول است. این گیرندهها در هر لحظه وضعیت مفصل را به مغز گزارش میکنند و مغز بر حسب این گزارش تصمیمگیری مینماید که باید چه عکسالعملی را در مقابل حرکت، نیرو یا فشار داخل مفصل نشان دهد. گفتیم ایجاد حبابها باعث افزایش فشار داخل مفصل خواهد شد. افزایش فشار داخل مفصل به لحاظ ایجاد حبابهای گاز، باعث تحریک گیرندههای داخل مفصل میشود. تحریک گیرندههای داخل مفصل، مغز را از ایجاد یک شرایط غیرطبیعی با خبر میکند. به دنبال این خبر، تصمیمگیری برای رفع این فشار غیرطبیعی اتخاذ میشود. لذا فرد با فشار به مفصل در دامنه انتهایی حرکت، باعث ترکیدن حباب و کاهش فشار داخل مفصل میشود. به این ترتیب، حس ناخوشایند مفصل قطع خواهد شد و فرد احساس راحتی میکند. اما مسئله این است که به مرور و بعد از سالها تکرار این وضعیت، این کار برای فرد عادت شده و یک نوع وابستگی برای او ایجاد میکند، به شکلی که حتی بدون وجود حبابها نیز در شرایط عصبی خاص فرد با حداکثر فشار به مفصل، برای ایجاد این صداها و کاهش فشار روحی خود تلاش میکند. این مسئله، غیر از مشکلات و عوارض فشار بر مفاصل، وابستگیهایی را برای فرد ایجاد میکند که بعدها با وجود رفع تشکیل حبابها، همچنان فرد را مجاب به در آوردن این صداها و حل فشارهای روحی خود از راه غیرمعقول میکند. (کو گوش شنوا؟!!!!) [ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 22:14 ] [ لاله ]
[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 9:0 ] [ لاله ]
از دلتنگی حرف زدن شاید خودش دلتنگی بیاره...از اینکه یه بغضایی تو گلوت باشه و نتونی فریادش بزنی بازم دلتنگی میاره...از اینکه بدونی دوروبرت چی میگذره و نتونی صداتو دربیاری دلتنگی میاره...از اینکه نامهربونی ببینی و نتونی کاری بکنی دلتنگی میاره...از اینکه کسایی که اسم دوست و رو یدک می کشن ولی از صدتا دشمنم باهات بدترن دلتنگی میاره...از اینکه نتونی حرف دلتو ثابت کنی اونم دلتنگی میاره... بدجوری از این زمونه دلم گرفته...بدجوری دلم میخواد پته این روزگار و بریزم رو آب...ولی حیف... نمی دونم کی اینو می خونه...ولی اگه یه خورده دلت تنگه برای دلتنگیهای منم دعا کن...برای اینکه دل کوچیکم بتونه این حجم از نامرادیها رو تحمل کنه... التماس دعا [ سه شنبه سیزدهم دی 1390 ] [ 14:33 ] [ لاله ]
يكي از كشاورزان منطقه اي، هميشه در مسابقهها، جايزه بهترين غله را به دست ميآورد و به عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقهمند شدند راز موفقيتش را بدانند. به همين دليل، او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند. پس از مدتي جستجو، سرانجام با نكته عجيب و جالبي روبرو شدند. اين كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترين بذرهايش را به همسايگانش ميداد و آنان را از اين نظر تأمين ميكرد. بنابراين، همسايگان او ميبايست برنده مسابقهها ميشدند نه خود او! [ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 17:22 ] [ لاله ]
و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین و یأس ساده و غمناک اسمان و ناتوانی این دستهای سیمانی . زمان گذشت زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت ساعت چهار بار نواخت امروز روز اول دی ماه است من راز فصلها را میدانم و حرف لحظه ها را میفهمم نجات دهنده در گور خفته است و خاک ، خاک پذیرنده اشارتیست به آرامش... (فروغ فرخزاد) [ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 7:40 ] [ لاله ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||